der Kopfverband
بانداژ سر
Bedeutungen
1
پارچهای که برای پوشاندن و محافظت از سر یا یک زخم در سر استفاده میشود.
- Nach dem Sturz musste ihm ein Kopfverband angelegt werden.پس از سقوط، لازم بود بانداژ سر برای او بسته شود.
- Der Arzt wickelte einen sterilen Kopfverband um die Wunde.پزشک بانداژ استریل سر را دور زخم پیچید.
- Der Kopfverband hielt die Verbände an Ort und Stelle.بانداژ سر، پانسمانها را در جای خود نگه داشت.