das Krächzen

Aussprache: /ˈkʁɛçt͡sn̩/
Worttrennung: Kräch·zen
اسم

قُد قُد کردن، خش‌دار شدن صدا

Bedeutungen

1

صدای خشن، گرفته و ناخوشایند، شبیه به صدای کلاغ یا صدای گرفته شده در اثر سرماخوردگی یا فریاد زدن.

  • Das Krächzen der Krähen störte die morgendliche Ruhe.صدای قد قد کلاغ‌ها آرامش صبحگاهی را بر هم زد.
  • Nach dem Konzert hatte er ein schmerzhaftes Krächzen in der Stimme.بعد از کنسرت، او صدای گرفته و دردناکی داشت.
  • Das alte Tor quietschte und ächzte beim Öffnen, ein Geräusch wie ein Krächzen.در قدیمی هنگام باز شدن جیر جیر می‌کرد و ناله می‌کرد، صدایی شبیه به خش‌دار شدن.