krähen

Aussprache: /ˈkʁɛːən/
Worttrennung: krä·hen
فعل

قوقولی‌قوقو کردن، قارقار کردن، خندیدن با صدای بلند

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(خروس) بانگ زدن، قوقولی قوقو کردن.

  • Der Hahn kräht jeden Morgen um fünf Uhr.خروس هر روز صبح ساعت پنج قوقولی می‌کند.
  • Wir wurden vom Krähen des Hahnes geweckt.ما با بانگ خروس بیدار شدیم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(کلاغ) قارقار کردن.

  • Die Krähen krähen laut auf dem Feld.کلاغ‌ها در مزرعه با صدای بلند قارقار می‌کنند.
  • Man hörte das Krähen der Vögel in der Ferne.صدای قارقار پرندگان از دور شنیده می‌شد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

(کودک) با صدای بلند و شاد خندیدن یا جیغ کشیدن.

  • Das Baby krähte vor Freude, als es das Spielzeug sah.نوزاد با دیدن اسباب‌بازی از شادی با صدای بلند خندید.
  • Die Kinder krähten und spielten im Garten.بچه‌ها در باغچه با صدای بلند می‌خندیدند و بازی می‌کردند.