krähen
قوقولیقوقو کردن، قارقار کردن، خندیدن با صدای بلند
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(خروس) بانگ زدن، قوقولی قوقو کردن.
- Der Hahn kräht jeden Morgen um fünf Uhr.خروس هر روز صبح ساعت پنج قوقولی میکند.
- Wir wurden vom Krähen des Hahnes geweckt.ما با بانگ خروس بیدار شدیم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(کلاغ) قارقار کردن.
- Die Krähen krähen laut auf dem Feld.کلاغها در مزرعه با صدای بلند قارقار میکنند.
- Man hörte das Krähen der Vögel in der Ferne.صدای قارقار پرندگان از دور شنیده میشد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
(کودک) با صدای بلند و شاد خندیدن یا جیغ کشیدن.
- Das Baby krähte vor Freude, als es das Spielzeug sah.نوزاد با دیدن اسباببازی از شادی با صدای بلند خندید.
- Die Kinder krähten und spielten im Garten.بچهها در باغچه با صدای بلند میخندیدند و بازی میکردند.