der Krämer
بقال، کاسب جزء، آدم تنگنظر
Bedeutungen
1
فروشنده خردهپا، کسی که کالاهای مختلف را در مقیاس کوچک میفروشد؛ بقال.
- Der Krämer im Dorf verkauft Lebensmittel und Haushaltswaren.بقال دهکده مواد غذایی و لوازم خانگی میفروشد.
- Früher gab es in jeder Stadt einen kleinen Krämer.قبلاً در هر شهری یک بقال کوچک وجود داشت.
- Er betrieb einen kleinen Krämerladen an der Ecke.او یک مغازه بقالی کوچک در گوشه خیابان اداره میکرد.
2
به صورت تحقیرآمیز یا منفی، فردی که بسیار خسیس، تنگنظر یا حسابگر است.
- Sei kein Krämer, gib ruhig etwas mehr Geld aus!خسیس نباش، راحت باش و کمی بیشتر پول خرج کن!
- Er ist ein echter Krämer, der auf jeden Cent achtet.او واقعاً خسیس است و به هر پولی اهمیت میدهد.
- Manche Leute sind zu sehr Krämer, um das Leben zu genießen.برخی افراد آنقدر تنگنظر هستند که از زندگی لذت نمیبرند.