das Krümelchen
خرده ریز، ذره کوچک
Bedeutungen
1
یک ذره بسیار کوچک، یک خرده یا تکه ناچیز از چیزی.
- Das Kind sammelte jedes kleine Krümelchen vom Kuchen auf.کودک هر خرده کیک کوچکی را جمع کرد.
- Nur ein Krümelchen Hoffnung blieb ihm.تنها ذرهای امید برای او باقی ماند.
- Sie fegte die winzigen Krümelchen vom Tisch.او خردههای ریز را از روی میز جارو کرد.