das Krümelchen

Aussprache: /ˈkʁyːməlçən/
Worttrennung: Krü·mel·chen
اسم

خرده ریز، ذره کوچک

Bedeutungen

1

یک ذره بسیار کوچک، یک خرده یا تکه ناچیز از چیزی.

  • Das Kind sammelte jedes kleine Krümelchen vom Kuchen auf.کودک هر خرده کیک کوچکی را جمع کرد.
  • Nur ein Krümelchen Hoffnung blieb ihm.تنها ذره‌ای امید برای او باقی ماند.
  • Sie fegte die winzigen Krümelchen vom Tisch.او خرده‌های ریز را از روی میز جارو کرد.