der Kraftaufwand
تلاش، صرف نیرو، اعمال قدرت
Bedeutungen
1
میزان نیرویی که برای انجام کاری لازم است؛ تلاش فیزیکی یا ذهنی.
- Das Heben der schweren Kiste erforderte einen großen Kraftaufwand.بلند کردن جعبه سنگین، نیازمند صرف نیروی زیادی بود.
- Ohne viel Kraftaufwand konnte er die Tür öffnen.او توانست بدون صرف نیروی زیاد، در را باز کند.
- Der Kraftaufwand beim Bergsteigen ist enorm.تلاش لازم برای کوهنوردی بسیار زیاد است.