kranken

Aussprache: /ˈkraŋkn̩/
Wortzerlegung: kran·ken
فعل

رنج بردن از بیماری، نقص داشتن، دچار مشکل ساختاری بودن

Beispiele

  • Er ''krankt'' schon lange an schwerer Migräne.او مدت‌هاست از میگرن شدید رنج می‌برد.
  • Die Unternehmung ''krankt'' an mangelnder Vorbereitung.این شرکت از کمبود آمادگی رنج می‌برد.
  • Das ganze System ''krankt'' an seiner Schwerfälligkeit.کل سیستم از کندی و سنگینی خود رنج می‌برد.
  • Ich werde ihn so kurieren, dass er nie mehr ''kranken'' wird.من او را چنان درمان خواهم کرد که دیگر هرگز بیمار نشود.

Bedeutungen

1 an + Dativ

از یک بیماری یا مشکل خاص رنج بردن یا تحت تأثیر آن بودن.

  • Er krankt an einer seltenen Krankheit.او از یک بیماری نادر رنج می‌برد.
  • Das Projekt krankt an mangelnder Finanzierung.این پروژه از کمبود بودجه رنج می‌برد.