das Kratzgeräusch
صدای خراشیدن
Bedeutungen
1
صدایی که در اثر کشیده شدن یک جسم زبر بر روی سطحی دیگر ایجاد میشود، مانند صدای ناخن روی دیوار یا چاقو روی بشقاب.
- Ich hörte ein leises Kratzgeräusch an der Tür.صدای خراشیدن آرامی را روی در شنیدم.
- Das Kratzgeräusch der Katze, die an der Tapete kratzte, war störend.صدای خراشیدن گربه که روی کاغذ دیواری چنگ میزد، آزاردهنده بود.
- Beim Öffnen der alten Holzkiste war ein unangenehmes Kratzgeräusch zu hören.هنگام باز کردن جعبه چوبی قدیمی، صدای خراشیدن ناخوشایندی شنیده شد.