die Kriegsmacht

Aussprache: /ˈkriːksmaxt/
Worttrennung: Kriegs·macht
اسم

قدرت نظامی، نیروی جنگی

Bedeutungen

1

توانایی نظامی یک کشور یا گروه، شامل نیروهای مسلح، تجهیزات و توانایی‌های رزمی آن.

  • Die Kriegsmacht des Landes wurde durch neue Waffen verstärkt.قدرت نظامی کشور با سلاح‌های جدید تقویت شد.
  • Eine starke Kriegsmacht soll potenzielle Angreifer abschrecken.یک نیروی جنگی قوی باید مهاجمان بالقوه را بازدارد.
  • Die Analyse der gegnerischen Kriegsmacht ist für die Planung unerlässlich.تحلیل قدرت نظامی دشمن برای برنامه‌ریزی ضروری است.