das Kuhkaff
دهکده پرت و دورافتاده، قریه دورافتاده و بیسروصدا (اصطلاح عامیانه)
Bedeutungen
1
اصطلاحی عامیانه و تحقیرآمیز برای اشاره به یک دهکده یا شهر کوچک، دورافتاده، و اغلب فاقد امکانات یا جذابیتهای مدرن.
- Er wuchs in einem Kuhkaff auf, wo es kaum etwas zu tun gab.او در یک دهکده دورافتاده بزرگ شد که تقریباً هیچ کاری برای انجام دادن نداشت.
- Niemand wollte in diesem Kuhkaff Urlaub machen.هیچکس نمیخواست در این قریه دورافتاده تعطیلات بگذراند.
- Das Kuhkaff hat seit Jahren keine neuen Geschäfte mehr gesehen.این دهکده دورافتاده سالهاست که هیچ کسبوکار جدیدی به خود ندیده است.