die Kulturfunktionärin
مسئول فرهنگی زن
Bedeutungen
1
زنی که مسئولیت یا وظایف مربوط به امور فرهنگی در یک سازمان، نهاد یا جامعه را بر عهده دارد.
- Die Kulturfunktionärin organisierte ein internationales Filmfestival.مسئول فرهنگی زن یک جشنواره بینالمللی فیلم را سازماندهی کرد.
- Als Kulturfunktionärin setzte sie sich für den Erhalt historischer Gebäude ein.او به عنوان مسئول فرهنگی زن، برای حفظ ساختمانهای تاریخی تلاش کرد.
- Die Kulturfunktionärin traf sich mit Künstlern, um neue Projekte zu besprechen.مسئول فرهنگی زن با هنرمندان دیدار کرد تا پروژههای جدید را مورد بحث قرار دهد.