kurieren
درمان کردن، معالجه کردن
Beispiele
- Ich bin der Doktor Eisenbart, / widewidewitt, bum, bum, / ''kurier'' die Leut’ auf meine Art, / widewidewitt, bum, bum.“Scherzlied, zitiert nachمن دکتر آیزنبارت هستم، / وایدوایدویت، بوم، بوم، / مردم را به روش خودم درمان میکنم، / وایدوایدویت، بوم، بوم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را از بیماری یا مشکل سلامتی رها کردن، درمان کردن.
- Der Arzt hat den Patienten erfolgreich kuriert.پزشک بیمار را با موفقیت درمان کرد.
- Sie versucht, ihre Erkältung mit Hausmitteln zu kurieren.او سعی میکند سرماخوردگیاش را با داروهای خانگی درمان کند.
2
sich (reflexiv)
خود را از بیماری یا خستگی بهبود بخشیدن، نقاهت کردن.
- Nach der Operation muss er sich noch einige Wochen kurieren.بعد از عمل جراحی، او باید چند هفته دیگر نقاهت کند.
- Sie kuriert sich gerade von einer schweren Grippe.او در حال حاضر از یک آنفولانزای شدید بهبود مییابد.