اسم
کتابچه برنامه حرکت (قطار/اتوبوس)، دفتر ثبت سفارشات بورس
جملات نمونه برای Kursbuch:
Er studierte das ''Kursbuch'' und fand, daß der schnellste Zug am Abend gehe, gerade während des letzten Aktes.
او کتابچه برنامه حرکت را مطالعه کرد و متوجه شد که سریعترین قطار در شب حرکت میکند، درست در طول پرده آخر.
»Du mußt über Karlsruhe fahren, dann Karlsruhe-Pforzheim, du findest es leicht in jedem ''Kursbuch''«, hatte Edeward noch gesagt und war dann gegangen. – Ich saß jetzt in der zweiten Nacht, vergraben in einem Stoß von ''Kursbüchern'' und kam nicht zurecht und kam auch absolut nicht zurecht.
ادوارد گفته بود: «باید از کارلسروهه بروی، بعد کارلسروهه-فورتسهایم، آن را به راحتی در هر کتابچه برنامه حرکتی پیدا میکنی» و بعد رفته بود. من حالا در دومین شب، غرق در تودهای از کتابچههای برنامه حرکت نشسته بودم و اصلاً سر در نمیآوردم.
„Man braucht keine ''Kursbücher'', Atlanten und Baedeker zu wälzen und eine Reiseroute auszutüfteln, die nachher doch nicht stimmt oder enttäuscht;…“
«نیازی نیست کتابچههای برنامه حرکت، اطلسها و راهنماهای بیدکر را ورق زد و یک مسیر سفر طراحی کرد که بعداً به هر حال درست از آب در نمیآید یا ناامیدکننده است؛...»