die Kurzbiografie

Aussprache: /ˈkʊʁt͡sbi̯oɡʁaˌfiː/
Worttrennung: Kurz·bio·gra·fie
اسم

شرح حال مختصر، زندگینامه کوتاه

Bedeutungen

1

شرح مختصری از زندگی یک شخص، شامل مهم‌ترین رویدادها، دستاوردها و اطلاعات کلیدی.

  • Am Ende des Artikels findet man eine Kurzbiografie des Autors.در پایان مقاله، شرح حال مختصری از نویسنده یافت می‌شود.
  • Für die Bewerbung benötigten wir eine Kurzbiografie mit unseren wichtigsten Qualifikationen.برای درخواست، ما به یک شرح حال مختصر با مهم‌ترین صلاحیت‌هایمان نیاز داشتیم.
  • Die Kurzbiografie auf der Webseite gab einen guten Überblick über sein Leben und Werk.زندگینامه کوتاه در وب‌سایت، مروری خوب بر زندگی و آثار او ارائه داد.