die Kurzsichtigkeit

Aussprache: /ˈkʊʁt͡szɪçtɪçˌkaɪ̯t/
Worttrennung: Kurz·sich·tig·keit
اسم

نزدیک‌بینی؛ کوته‌بینی

Bedeutungen

1

عیب انکساری چشم که در آن فرد اشیاء دور را تار می‌بیند اما اشیاء نزدیک را واضح می‌بیند.

  • Wegen seiner Kurzsichtigkeit muss er eine Brille tragen.به دلیل نزدیک‌بینی‌اش، او باید عینک بزند.
  • Die Kurzsichtigkeit hat sich bei ihm in den letzten Jahren verschlimmert.نزدیک‌بینی او در سال‌های اخیر بدتر شده است.
  • Laseroperationen können Kurzsichtigkeit korrigieren.عمل‌های لیزری می‌توانند نزدیک‌بینی را اصلاح کنند.
2

به صورت استعاری، به معنای نداشتن دید بلندمدت، عدم توانایی در پیش‌بینی آینده یا درک عواقب بلندمدت یک عمل.

  • Seine Entscheidung zeigte eine bedauerliche Kurzsichtigkeit.تصمیم او کوته‌بینی تاسف‌باری را نشان داد.
  • Politische Kurzsichtigkeit führt oft zu langfristigen Problemen.کوته‌بینی سیاسی اغلب منجر به مشکلات بلندمدت می‌شود.
  • Wir müssen über die aktuelle Situation hinausdenken und dürfen keine Kurzsichtigkeit zeigen.ما باید فراتر از وضعیت فعلی فکر کنیم و نباید کوته‌بینی نشان دهیم.