die Kurzsichtigkeit
نزدیکبینی؛ کوتهبینی
Bedeutungen
1
عیب انکساری چشم که در آن فرد اشیاء دور را تار میبیند اما اشیاء نزدیک را واضح میبیند.
- Wegen seiner Kurzsichtigkeit muss er eine Brille tragen.به دلیل نزدیکبینیاش، او باید عینک بزند.
- Die Kurzsichtigkeit hat sich bei ihm in den letzten Jahren verschlimmert.نزدیکبینی او در سالهای اخیر بدتر شده است.
- Laseroperationen können Kurzsichtigkeit korrigieren.عملهای لیزری میتوانند نزدیکبینی را اصلاح کنند.
2
به صورت استعاری، به معنای نداشتن دید بلندمدت، عدم توانایی در پیشبینی آینده یا درک عواقب بلندمدت یک عمل.
- Seine Entscheidung zeigte eine bedauerliche Kurzsichtigkeit.تصمیم او کوتهبینی تاسفباری را نشان داد.
- Politische Kurzsichtigkeit führt oft zu langfristigen Problemen.کوتهبینی سیاسی اغلب منجر به مشکلات بلندمدت میشود.
- Wir müssen über die aktuelle Situation hinausdenken und dürfen keine Kurzsichtigkeit zeigen.ما باید فراتر از وضعیت فعلی فکر کنیم و نباید کوتهبینی نشان دهیم.