die Lähmung

Aussprache: /ˈlɛːmʊŋ/
Worttrennung: Läh·mung
اسم

فلج، بی‌حسی، از کار افتادگی

Bedeutungen

1

از دست دادن کامل یا جزئی توانایی حرکت یا احساس در یک یا چند قسمت از بدن، معمولاً به دلیل آسیب عصبی یا بیماری.

  • Ein Schlaganfall kann zu einer Lähmung der Gliedmaßen führen.سکته مغزی می‌تواند منجر به فلج اندام‌ها شود.
  • Die Lähmung trat plötzlich und unerwartet auf.فلج به طور ناگهانی و غیرمنتظره رخ داد.
  • Die Ärzte kämpfen gegen die fortschreitende Lähmung.پزشکان در حال مبارزه با فلج پیشرونده هستند.
2

به طور مجازی: از کار افتادگی، ناتوانی در اقدام یا پیشرفت.

  • Die Bürokratie führte zu einer Lähmung des Projekts.بوروکراسی منجر به از کار افتادگی پروژه شد.
  • Die politische Lähmung verhinderte wichtige Entscheidungen.فلج سیاسی مانع از تصمیم‌گیری‌های مهم شد.
  • Angst kann zu einer Lähmung des Handelns führen.ترس می‌تواند منجر به ناتوانی در اقدام شود.