der Läufer
دونده، بازیکن میانی (در ورزش)، قالیچه راهرو
Beispiele
- Er ist ein guter ''Läufer.او دونده خوبی است.
- Diesmal schoss Müller, ein ''Läufer,'' das Tor.این بار مولر، یک بازیکن میانی، گل را به ثمر رساند.
- Schickt mir die Unterlagen mal mit dem ''Läufer'' herüber!مدارک را با پیک برای من بفرستید!
- Den ''Läufer'' platziert man besser in der Mitte des Spielfeldes.بهتر است بازیکن میانی را در وسط زمین بازی قرار داد.