der Landgang

Aussprache: /ˈlantˌɡaŋ/
Worttrennung: Land·gang
اسم

مرخصی ساحلی، پیاده‌روی در خشکی، مرخصی از کشتی

Bedeutungen

1

اجازه یا فرصتی که به خدمه کشتی داده می‌شود تا برای مدتی از کشتی پیاده شده و به خشکی بروند.

  • Die Seeleute freuten sich auf ihren Landgang in der nächsten Hafenstadt.ملوانان مشتاقانه منتظر مرخصی ساحلی خود در شهر بندری بعدی بودند.
  • Nach drei Monaten auf See war der Landgang eine willkommene Abwechslung.پس از سه ماه در دریا، پیاده‌روی در خشکی تنوع خوشایندی بود.
  • Er nutzte seinen Landgang, um seine Familie zu besuchen.او از مرخصی ساحلی خود برای دیدار خانواده‌اش استفاده کرد.