der Landgasthof
مهمانخانه روستایی، مسافرخانه بینراهی
Bedeutungen
1
یک مهمانخانه یا رستوران کوچک که در مناطق روستایی یا در کنار جادههای بینشهری واقع شده و معمولاً غذاهای سنتی سرو میکند.
- Wir haben in einem gemütlichen Landgasthof übernachtet.ما در یک مهمانخانه روستایی دنج اقامت کردیم.
- Der Landgasthof ist bekannt für seine regionale Küche.این مهمانخانه روستایی به خاطر غذاهای منطقهایاش معروف است.
- Auf unserer Reise machten wir Halt in einem Landgasthof.در طول سفرمان در یک مسافرخانه بینراهی توقف کردیم.