die Landsmännin
هموطن زن
Bedeutungen
1
زنی که اهل یک کشور یا منطقه خاص است، همانند خود فرد گوینده یا فردی که درباره او صحبت میشود.
- Ich habe im Ausland eine nette Landsmännin kennengelernt.من در خارج از کشور با یک هموطن زن خوب آشنا شدم.
- Sie freute sich, ihre Landsmännin nach langer Zeit wiederzusehen.او از دیدن دوباره هموطن خود پس از مدت طولانی خوشحال شد.
- Die Künstlerin ist eine bekannte Landsmännin aus meiner Heimatstadt.این هنرمند یک هموطن زن شناخته شده از شهر زادگاه من است.