die Landtagspräsidentin

Aussprache: /ˈlanttaːksˌpʁɛziˌdɛntɪn/
Worttrennung: Land·tags·prä·si·den·tin
اسم

رئیس زن مجلس ایالتی

Bedeutungen

1

زنی که ریاست جلسه و امورات مجلس ایالتی (در کشورهای فدرال مانند آلمان) را بر عهده دارد.

  • Die Landtagspräsidentin eröffnete die Sitzung mit einer wichtigen Rede.رئیس زن مجلس ایالتی جلسه را با یک سخنرانی مهم آغاز کرد.
  • Als Landtagspräsidentin hat sie eine wichtige repräsentative Funktion.او به عنوان رئیس زن مجلس ایالتی، یک وظیفه نمایشی مهم دارد.
  • Die Landtagspräsidentin musste eine kontroverse Debatte leiten.رئیس زن مجلس ایالتی مجبور بود یک بحث جنجالی را هدایت کند.