der Lebensfaden

Aussprache: /ˈleːbn̩sˌfaːdn̩/
Worttrennung: Le·bens·fa·den
اسم

رشته حیات، ریسمان زندگی

Bedeutungen

1

به صورت استعاری، به معنای رشته یا ریسمانی که زندگی به آن بستگی دارد؛ اشاره به شکنندگی و ناپایداری حیات.

  • Nach dem Unfall hing sein Leben an einem seidenen Faden.پس از حادثه، زندگی او به ریسمانی نازک بند بود.
  • Der Lebensfaden der kleinen Pflanze war durch die Trockenheit bedroht.رشته حیات این گیاه کوچک توسط خشکسالی تهدید می‌شد.
  • Manchmal scheint der Lebensfaden eines Menschen sehr zerbrechlich zu sein.گاهی اوقات به نظر می‌رسد رشته حیات یک انسان بسیار شکننده است.