der Lebensfaden
رشته حیات، ریسمان زندگی
Bedeutungen
1
به صورت استعاری، به معنای رشته یا ریسمانی که زندگی به آن بستگی دارد؛ اشاره به شکنندگی و ناپایداری حیات.
- Nach dem Unfall hing sein Leben an einem seidenen Faden.پس از حادثه، زندگی او به ریسمانی نازک بند بود.
- Der Lebensfaden der kleinen Pflanze war durch die Trockenheit bedroht.رشته حیات این گیاه کوچک توسط خشکسالی تهدید میشد.
- Manchmal scheint der Lebensfaden eines Menschen sehr zerbrechlich zu sein.گاهی اوقات به نظر میرسد رشته حیات یک انسان بسیار شکننده است.