der Leidensgefährte
همدرد، شریک رنج
Bedeutungen
1
شخصی که در رنج و سختی با دیگری شریک است یا آن را تجربه میکند؛ کسی که در شرایط دشوار همراه فرد است.
- In der schweren Zeit war er mein einziger Leidensgefährte.در آن زمان سخت، او تنها همدرد من بود.
- Die beiden Soldaten wurden im Krieg zu Leidensgefährten.آن دو سرباز در جنگ به شریکان رنج تبدیل شدند.
- Sie fand in der Selbsthilfegruppe viele Leidensgefährten, die ihre Probleme verstanden.او در گروه خودیاری، همدردان زیادی را یافت که مشکلاتش را درک میکردند.