die Leidensgefährtin
همدرد (مونث)، شریک رنج (مونث)
Bedeutungen
1
زن یا دختری که در رنج و سختی با دیگری شریک است یا آن را تجربه میکند؛ کسی که در شرایط دشوار همراه زن یا دختر است.
- Sie war meine treue Leidensgefährtin durch alle Stürme des Lebens.او در طول تمام طوفانهای زندگی، همدرد وفادار من بود.
- In der Klinik fand sie eine Leidensgefährtin, die ihre Krankheit verstand.در کلینیک، او همدردی را یافت که بیماریاش را درک میکرد.
- Die beiden Freundinnen waren Leidensgefährtinnen in ihrer schwierigen Situation.آن دو دوست در موقعیت دشوارشان، شریکان رنج بودند.