die Leinwand

Aussprache: /ˈlaɪ̯nˌvant/
Worttrennung: Lein·wand
اسم

پارچه کتانی، بوم نقاشی، پرده سینما

Bedeutungen

1

پارچه‌ای که معمولاً از الیاف کتان ساخته می‌شود و برای نقاشی یا ساخت پرده استفاده می‌شود.

  • Der Künstler malte ein Porträt auf die Leinwand.هنرمند پرتره‌ای را روی بوم نقاشی کشید.
  • Wir kauften eine neue Leinwand für das Wohnzimmer.ما یک پارچه کتانی جدید برای اتاق نشیمن خریدیم.
  • Die Leinwand im Kino war sehr groß.پرده سینما بسیار بزرگ بود.
2

صفحه نمایش فیلم یا ویدئو، پرده سینما.

  • Der neue Film wird bald auf der Leinwand zu sehen sein.فیلم جدید به زودی روی پرده سینما دیده خواهد شد.
  • Die Qualität der Leinwand hat sich verbessert.کیفیت پرده سینما بهبود یافته است.
  • Er saß in der ersten Reihe vor der Leinwand.او در ردیف اول جلوی پرده سینما نشسته بود.