die Leitung
سرپرستی، مدیریت، لوله (آب یا گاز)
Beispiele
- Ich übernahm die ''Leitung'' über die Theater-AG.من سرپرستی گروه تئاتر را بر عهده گرفتم.
- Er war ein eleganter Bonvivant geworden und schien eine echte Begabung für die ''Leitung'' eines Hotels zu haben.او تبدیل به یک مرد خوشپوش و جذاب شده بود و به نظر میرسید استعدادی واقعی برای مدیریت یک هتل دارد.