der Leitwolf
گرگ آلفا، رهبر گله (گرگها)؛ (مجازی) رهبر گروه، فرد غالب
Bedeutungen
1
در یک گله گرگ، نر یا ماده غالب که رهبری گروه را بر عهده دارد و مسئولیت تصمیمگیریها را دارد.
- Der Leitwolf führte seine Meute durch den verschneiten Wald.گرگ آلفا، گله خود را از جنگل پوشیده از برف هدایت کرد.
- Ohne den Leitwolf zerfällt die Struktur der Gruppe.بدون گرگ آلفا، ساختار گروه از هم میپاشد.
- Die Biologen beobachteten das Verhalten des Leitwolfs genau.زیستشناسان رفتار گرگ آلفا را به دقت مشاهده کردند.
2
به صورت مجازی، فردی که در یک گروه یا سازمان نقش رهبری قوی دارد و دیگران از او پیروی میکنند.
- Er ist der klare Leitwolf in unserem Projektteam.او رهبر بلامنازع در تیم پروژه ما است.
- Als Leitwolf der Partei prägte er die politische Agenda.او به عنوان رهبر حزب، دستور کار سیاسی را شکل داد.
- Der Leitwolf des Unternehmens kündigte seine Strategie für das nächste Jahr an.رهبر شرکت، استراتژی خود را برای سال آینده اعلام کرد.