die Libanesin
اهل لبنان، لبنانی (زن)
Beispiele
- Er hat eine ''Libanesin'' geheiratet und lebt jetzt in Beirut.او با یک زن لبنانی ازدواج کرده و اکنون در بیروت زندگی میکند.
- Beim Nachdenken fiel mir eine ''Libanesin'' ein, die ich in einem Sexclub kennengelernt hatte; superscharf, schöne weiche Muschi, große Brüste außerdem.هنگام فکر کردن، زنی لبنانی به یادم آمد که او را در یک کلوپ جنسی ملاقات کرده بودم؛ فوقالعاده جذاب، واژنی نرم و زیبا و همچنین سینههای بزرگ.