die Loslösung
جدایی، رهایی، گسست
Bedeutungen
1
عمل جدا شدن، آزاد شدن یا گسستن از چیزی یا کسی.
- Die Loslösung von der Mutter war für das Kind schwierig.جدایی از مادر برای کودک دشوار بود.
- Die Loslösung des Satelliten von der Rakete verlief planmäßig.جدایی ماهواره از موشک طبق برنامه پیش رفت.
- Er strebte die Loslösung von seinen alten Gewohnheiten an.او در پی رهایی از عادات قدیمی خود بود.