die Loslösung

Aussprache: /ˈloːsˌløːzʊŋ/
Worttrennung: Los·lö·sung
اسم

جدایی، رهایی، گسست

Bedeutungen

1

عمل جدا شدن، آزاد شدن یا گسستن از چیزی یا کسی.

  • Die Loslösung von der Mutter war für das Kind schwierig.جدایی از مادر برای کودک دشوار بود.
  • Die Loslösung des Satelliten von der Rakete verlief planmäßig.جدایی ماهواره از موشک طبق برنامه پیش رفت.
  • Er strebte die Loslösung von seinen alten Gewohnheiten an.او در پی رهایی از عادات قدیمی خود بود.