اسم
حباب هوا، (مجازی) ایده توخالی
جملات نمونه برای Luftblase:
Vom Taucher sieht man außer aufsteigender ''Luftblasen'' nichts mehr.
از غواص جز حبابهای هوایی که بالا میآیند، چیزی دیده نمیشود.
In dem Wrack konnten einige Seeleute in einer ''Luftblase'' überleben.
در کشتی غرقشده، چند ملوان توانستند در یک حباب هوا زنده بمانند.
Seine großartigen Ideen zerplatzten wie ''Luftblasen.''
ایدههای بزرگ او مثل حبابهای هوا ترکیدند.