der Luftkuss
بوسه هوایی
Beispiele
- Sie hauchte ihm einen ''Luftkuss'' zu.او بوسه هوایی برایش فرستاد.
- Über den roten Teppich kommt doch jeder: Man sieht gut aus, lächelt in die Kameras, winkt den Zuschauern und wirft ''Luftküsse.هر کسی از فرش قرمز عبور میکند: خوشتیپ به نظر میرسد، در دوربینها لبخند میزند، برای تماشاگران دست تکان میدهد و بوسههای هوایی میفرستد.
- Vergangene Woche wurden in Paris die Prêt-à-Porter-Schauen zelebriert. Eine Zeit des Gratischampagners, der ''Luftküsse'' und unvorstellbarer Stundengehälter.هفته گذشته در پاریس نمایشهای مد لباس آماده جشن گرفته شد. زمانی برای شامپاین رایگان، بوسههای هوایی و دستمزدهای ساعتی غیرقابل تصور.