der Luftwaffenoffizier
افسر نیروی هوایی
Bedeutungen
1
افسر نظامی که در نیروی هوایی یک کشور خدمت میکند.
- Der Luftwaffenoffizier gab klare Anweisungen für den Flug.افسر نیروی هوایی دستورالعملهای روشنی برای پرواز صادر کرد.
- Sie träumt davon, eines Tages ein hochrangiger Luftwaffenoffizier zu werden.او آرزو دارد که روزی یک افسر عالیرتبه نیروی هوایی شود.
- Der junge Mann meldete sich freiwillig als Luftwaffenoffizier.آن مرد جوان به عنوان افسر نیروی هوایی داوطلب شد.