die Mäßigung

Aussprache: /ˈmɛːsɪɡʊŋ/
Worttrennung: Mä·ßi·gung
اسم

اعتدال، خویشتن‌داری، میانه‌روی

Bedeutungen

1

رفتار یا نگرشی که از افراط و تفریط پرهیز می‌کند؛ رعایت حد اعتدال در گفتار، کردار، مصرف یا احساسات.

  • Er riet zur Mäßigung beim Alkoholkonsum.او به اعتدال در مصرف الکل توصیه کرد.
  • Die Politikerin plädiert für Mäßigung in der öffentlichen Debatte.این سیاستمدار زن خواستار میانه‌روی در بحث‌های عمومی است.
  • Nur durch Mäßigung kann man langfristig gesund bleiben.تنها از طریق خویشتن‌داری می‌توان در بلندمدت سالم ماند.