die Mäßigung
اعتدال، خویشتنداری، میانهروی
Bedeutungen
1
رفتار یا نگرشی که از افراط و تفریط پرهیز میکند؛ رعایت حد اعتدال در گفتار، کردار، مصرف یا احساسات.
- Er riet zur Mäßigung beim Alkoholkonsum.او به اعتدال در مصرف الکل توصیه کرد.
- Die Politikerin plädiert für Mäßigung in der öffentlichen Debatte.این سیاستمدار زن خواستار میانهروی در بحثهای عمومی است.
- Nur durch Mäßigung kann man langfristig gesund bleiben.تنها از طریق خویشتنداری میتوان در بلندمدت سالم ماند.