das Mädel
دختر، دختر جوان، دوست دختر
Bedeutungen
1
به طور غیررسمی و گاهی با لحنی محبتآمیز یا کمی قدیمی به یک دختر یا زن جوان گفته میشود.
- Das kleine Mädel spielt fröhlich im Garten.دخترک کوچک شادمانه در باغ بازی میکند.
- Sie ist ein aufgewecktes Mädel mit vielen Ideen.او دختری باهوش با ایدههای فراوان است.
- Er hat sich in das neue Mädel aus der Nachbarschaft verliebt.او عاشق دختر جدیدی از همسایگی شده است.
2
در برخی مناطق یا در زبان محاورهای، میتواند به معنای دوست دختر نیز باشد.
- Er geht heute Abend mit seinem Mädel ins Kino.او امشب با دوست دخترش به سینما میرود.
- Das ist mein Mädel, wir sind schon seit zwei Jahren zusammen.این دوست دختر من است، ما دو سال است که با هم هستیم.
- Er hat sein Mädel zur Party mitgebracht.او دوست دخترش را به مهمانی آورده بود.