der Mäzen
حامی هنر، خیر، مِصنِع
Beispiele
- Wir müssen unbedingt einen ''Mäzen'' finden.ما حتماً باید یک «حامی مالی» پیدا کنیم.
- Berlin wimmelte von ''Mäzenen,'' sie gehörten zur Szenerie.برلین پر از «حامیان هنر» بود، آنها بخشی از فضا و صحنه بودند.
حامی هنر، خیر، مِصنِع