der Müßiggang
بیکارگی، تنبلی، وقتگذرانی بیهدف، بطالت
Bedeutungen
1
حالت یا عمل بیکار بودن، تنبلی کردن، یا گذراندن وقت بدون انجام کار مفید یا هدفمند.
- Nach der stressigen Arbeitswoche genoss er den Müßiggang am Wochenende.پس از هفته کاری پر استرس، او از بیکارگی در آخر هفته لذت برد.
- Zu viel Müßiggang kann zu Langeweile führen.بیکارگی بیش از حد میتواند منجر به کسالت شود.
- Er verbrachte den Nachmittag im reinen Müßiggang, ohne etwas zu tun.او بعد از ظهر را در بطالت محض گذراند، بدون اینکه کاری انجام دهد.