die Müßigkeit

Aussprache: /ˈmyːsɪçkaɪ̯t/
Worttrennung: Mü·ßig·keit
اسم

آسودگی، فراغت، تنبلی، بی‌حالی

Bedeutungen

1

حالت فراغت، آسودگی و عدم فعالیت یا کار؛ گاهی اوقات به معنای تنبلی یا بی‌حالی نیز به کار می‌رود.

  • Nach der stressigen Arbeitswoche genoss er die wohlverdiente Müßigkeit am Wochenende.پس از هفته کاری پر استرس، او از آسودگی شایسته در آخر هفته لذت برد.
  • Die lange Müßigkeit führte bei ihm zu einer gewissen Trägheit.فراغت طولانی باعث بی‌حالی خاصی در او شد.
  • Manche Menschen finden in der Müßigkeit Inspiration für neue Ideen.برخی افراد در آسودگی، الهام برای ایده‌های جدید می‌یابند.