die Mühewaltung
تلاش، زحمت، صرف وقت و انرژی
Bedeutungen
1
صرف تلاش، زحمت، وقت و انرژی زیاد برای انجام کاری یا رسیدن به هدفی.
- Die Organisation des Festes erforderte viel Mühewaltung.سازماندهی جشن مستلزم تلاش و زحمت فراوان بود.
- Er hat sich mit großer Mühewaltung um die kranke Mutter gekümmert.او با صرف زحمت فراوان از مادر بیمار خود مراقبت کرد.
- Trotz aller Mühewaltung war der Erfolg nicht garantiert.علیرغم تمام تلاشها، موفقیت تضمین شده نبود.