die Mühsal
مشقت، زحمت، سختی، رنج
Bedeutungen
1
رنج، سختی یا مشقت فراوان در انجام کاری یا در زندگی.
- Das Leben in der Fremde war voller Mühsal.زندگی در غربت پر از مشقت بود.
- Nach vielen Mühsalen erreichte er sein Ziel.پس از مشقتهای فراوان، او به هدفش رسید.
- Er hat viel Mühsal auf sich genommen, um seine Familie zu ernähren.او زحمات زیادی را متحمل شد تا خانوادهاش را سیر کند.