die Mühsal

Aussprache: /ˈmyːzaːl/
Worttrennung: Müh·sal
اسم

مشقت، زحمت، سختی، رنج

Bedeutungen

1

رنج، سختی یا مشقت فراوان در انجام کاری یا در زندگی.

  • Das Leben in der Fremde war voller Mühsal.زندگی در غربت پر از مشقت بود.
  • Nach vielen Mühsalen erreichte er sein Ziel.پس از مشقت‌های فراوان، او به هدفش رسید.
  • Er hat viel Mühsal auf sich genommen, um seine Familie zu ernähren.او زحمات زیادی را متحمل شد تا خانواده‌اش را سیر کند.