die Maßgabe

Aussprache: /ˈmaːsˌɡaːbə/
Worttrennung: Maß·ga·be
اسم

شرط، معیار، دستورالعمل، راهنما، ضابطه

Bedeutungen

1

یک شرط، معیار یا دستورالعمل که باید رعایت شود یا به عنوان مبنایی برای تصمیم‌گیری یا اقدام در نظر گرفته شود.

  • Die Maßgabe für die Genehmigung des Projekts ist die Einhaltung aller Umweltauflagen.شرط تأیید پروژه، رعایت تمام الزامات زیست‌محیطی است.
  • Wir handeln nach der Maßgabe unseres Vorgesetzten.ما بر اساس دستورالعمل رئیس خود عمل می‌کنیم.
  • Die Maßgabe für die Bewertung war die Qualität der Arbeit.معیار ارزیابی، کیفیت کار بود.