die Maßgabe
شرط، معیار، دستورالعمل، راهنما، ضابطه
Bedeutungen
1
یک شرط، معیار یا دستورالعمل که باید رعایت شود یا به عنوان مبنایی برای تصمیمگیری یا اقدام در نظر گرفته شود.
- Die Maßgabe für die Genehmigung des Projekts ist die Einhaltung aller Umweltauflagen.شرط تأیید پروژه، رعایت تمام الزامات زیستمحیطی است.
- Wir handeln nach der Maßgabe unseres Vorgesetzten.ما بر اساس دستورالعمل رئیس خود عمل میکنیم.
- Die Maßgabe für die Bewertung war die Qualität der Arbeit.معیار ارزیابی، کیفیت کار بود.