die Machtlosigkeit
ناتوانی، بیقدرتی، ضعف
Bedeutungen
1
وضعیت یا احساس ناتوانی در انجام کاری، تأثیرگذاری بر اوضاع یا دفاع از خود.
- Die Machtlosigkeit angesichts der Katastrophe war erdrückend.ناتوانی در مواجهه با فاجعه خردکننده بود.
- Er fühlte eine tiefe Machtlosigkeit, als er seine kranke Mutter nicht heilen konnte.او احساس ناتوانی عمیقی داشت وقتی نمیتوانست مادر بیمارش را شفا دهد.
- Die politische Machtlosigkeit der Bürger führte zu Unruhen.بیقدرتی سیاسی شهروندان منجر به ناآرامی شد.