der Machtpolitiker
سیاستمدار قدرتطلب، سیاستمدار اهل قدرتگرایی
Bedeutungen
1
سیاستمداری که اولویت اصلی او کسب و حفظ قدرت است و اغلب از ابزارهای مختلف برای رسیدن به این هدف استفاده میکند.
- Der Machtpolitiker versuchte, seine Gegner auszuschalten.سیاستمدار قدرتطلب تلاش کرد مخالفانش را حذف کند.
- Manche werfen ihm vor, ein reiner Machtpolitiker zu sein.برخی او را متهم میکنند که صرفاً یک سیاستمدار قدرتطلب است.
- Als Machtpolitiker hat er viele Feinde gemacht.او به عنوان یک سیاستمدار قدرتطلب، دشمنان زیادی برای خود تراشیده است.