اسم
مشکل، دردسر، گرفتاری؛ ناراحتی، ناخوشایندی
جملات نمونه برای Malesche:
„Aber am nächsten Tag fing nun eben Monte an zu erzählen, was für ''Malesche'' er mit seinen Kunden wegen der Marie hatte.“
اما روز بعد مونته شروع کرد به تعریف کردن اینکه چه دردسرهایی با مشتریانش به خاطر پول داشت.