Manschetten haben
ترسیدن، دلهره داشتن، واهمه داشتن
Bedeutungen
1
ترسیدن یا احساس اضطراب و نگرانی شدید کردن نسبت به انجام کاری یا مواجهه با موقعیتی.
- Er hat Manschetten vor der Prüfung, obwohl er gut gelernt hat.او از امتحان میترسد، هرچند خوب درس خوانده است.
- Sie hatte Manschetten, vor so vielen Leuten zu sprechen.او از صحبت کردن در مقابل این همه آدم واهمه داشت.
- Ich habe Manschetten, den Chef um eine Gehaltserhöhung zu bitten.من از اینکه از رئیسم درخواست افزایش حقوق کنم، دلهره دارم.