die Mediokrität

Aussprache: /medɪokʁiˈtɛːt/
Worttrennung: Me·di·o·kri·tät
اسم

میانمایگی، متوسط بودن، ابتذال

Bedeutungen

1

کیفیت یا سطح متوسط بودن، عدم برجستگی یا برتری؛ اغلب با بار معنایی منفی به کار می‌رود و به معنای بی‌کیفیتی یا ابتذال است.

  • Er hatte Angst vor der eigenen Mediokrität und strebte nach Höherem.او از میانمایگی خود می‌ترسید و به دنبال چیزهای والاتر بود.
  • Die Jury kritisierte die allgemeine Mediokrität der eingereichten Werke.هیئت داوران از متوسط بودن عمومی آثار ارائه شده انتقاد کرد.
  • Manche Künstler verwechseln Originalität mit reiner Mediokrität.برخی هنرمندان اصالت را با میانمایگی محض اشتباه می‌گیرند.