die Mediokrität
میانمایگی، متوسط بودن، ابتذال
Bedeutungen
1
کیفیت یا سطح متوسط بودن، عدم برجستگی یا برتری؛ اغلب با بار معنایی منفی به کار میرود و به معنای بیکیفیتی یا ابتذال است.
- Er hatte Angst vor der eigenen Mediokrität und strebte nach Höherem.او از میانمایگی خود میترسید و به دنبال چیزهای والاتر بود.
- Die Jury kritisierte die allgemeine Mediokrität der eingereichten Werke.هیئت داوران از متوسط بودن عمومی آثار ارائه شده انتقاد کرد.
- Manche Künstler verwechseln Originalität mit reiner Mediokrität.برخی هنرمندان اصالت را با میانمایگی محض اشتباه میگیرند.