der Menschenschwarm
انبوه جمعیت، ازدحام شدید مردم
Bedeutungen
1
تعداد بسیار زیادی از مردم که به صورت انبوه و متراکم در یک مکان جمع شدهاند، اغلب با حس از دست دادن فردیت.
- Ein Menschenschwarm versammelte sich um den Unfallort.انبوهی از مردم در اطراف محل حادثه جمع شدند.
- Der berühmte Schauspieler wurde von einem Menschenschwarm umringt.بازیگر مشهور توسط انبوهی از مردم احاطه شد.
- Bei der Demonstration bildete sich ein großer Menschenschwarm.در تظاهرات، انبوه بزرگی از مردم شکل گرفت.