der Metzgergang
تلاش بیثمر، رفتن بینتیجه
Bedeutungen
1
اصطلاحی که به یک تلاش یا اقدام بینتیجه و بیفایده اشاره دارد، گویی کسی کاری را انجام داده که هیچ ثمری نداشته است.
- Sein Versuch, die Prüfung zu bestehen, war ein reiner Metzgergang.تلاش او برای قبولی در امتحان، کاملاً بیثمر بود.
- Die ganze Reise war ein Metzgergang, wir haben nichts erreicht.کل سفر بینتیجه بود، ما به هیچ نتیجهای نرسیدیم.
- Er erkannte, dass dieser Weg ein Metzgergang war und gab auf.او فهمید که این راه بینتیجه است و تسلیم شد.