Mißklang
ناهماهنگی، ناسازگاری، صدای ناهنجار.
Beispiele
- Aber da war etwas, das sich störend dazwischen schob und einen ''Mißklang'' in die Harmonie ihres jungen Eheglücks brachte.اما چیزی بود که به طور مزاحم بین آنها قرار گرفت و ناهماهنگیای را در هارمونی خوشبختی زناشویی جوان آنها ایجاد کرد.