Mißlingen
شکست، عدم موفقیت، به نتیجه نرسیدن
Beispiele
- Trotz allen äußeren Mißgeschicks oder ''Mißlingens'' war ich als Glückspilz geboren, das wußte ich, ich war einfach ein Sonntagskind.با وجود تمام بدبیاریها یا شکستهای ظاهری، من خوششانس به دنیا آمده بودم، این را میدانستم، من به سادگی یک کودک خوشاقبال بودم.