اسم
ناهماهنگی، صدای نامطبوع؛ (مجازاً) اختلاف، ناسازگاری
جملات نمونه برای Missklang:
Von einigen ''Missklängen'' abgesehen schlug sich das Schulorchester sehr gut.
به جز چند ناهماهنگی، ارکستر مدرسه بسیار خوب عمل کرد.
Die Auflösung kam nicht ganz überraschend, der Verein war schon länger von ''Missklängen'' geprägt.
انحلال کاملاً غیرمنتظره نبود، انجمن مدتها بود که با ناسازگاریها دست و پنجه نرم میکرد.